تبليغاتX
خورشید خانوم ...
خورشید خانوم ...

 

 

 

 

...وآتش با تو می رقصید و شعرِی شعله ور میشد

شهودی تازه در اعماق جانت نیشتر می شد

 

توازنسل کدامین دستهای آسمان سازی

که با هر واژه سرخت من من مختصر می شد

 

تو را حس می کنم آری،تو ای در خون من جاری

تو با من بودی و تنهایی من بیشتر می شد

 

کجای خاطرات زخمی من گریه میکردی

که باران با تمام شعرهایم همسفر می شد

 

تو در عمق تمام درد هایم ریشه می کردی

اگرچه شاخه های سبز من سهم تبر می شد...


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |